ابو القاسم راز شيرازى

420

مناهج أنوار المعرفة في شرح مصباح الشريعة و مفتاح الحقيقة ( فارسى )

خواصّ اويند . بدان اى صديق صدّيق و اى طالب رحيق تحقيق كه در درجات ايمان ، درجهء محبّت و ولايت از همه بالاتر است كه : وَ الَّذِينَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ ، و ان‌شاءالله در باب حبّ حقّ تعالى بيانش خواهد آمد . و حضرت امام ( ع ) خود رئيس محبّين و امام عاشقين است و معدن ولايت و محبّت الهى است ؛ لهذا اشاره به بعضى از حالات خود از استجابت دعا فرموده و در تلو اين حكايت ، دوستان و شيعيان را دعوت و ارشاد به طريق محبّت در دعا مىفرمايد بدانكه محبّت مهيّج طلب التفات محبوب است نسبت به محبّ و ترك مرادات خويش را مىكند از براى يك التفات محبوب كه سر همهء مرادات اوست . و در محبّت مجاز تدبّر كن تا اثر محبّت حقيقى الهى را بيابى ؛ آورده‌اند كه مجنون « قيس عامرى » كه فريفتهء محبّت « ليلى » بود مدّتها شبان گلهء « ليلى » را خدمت و محبّت مىكرد تا آنكه خواهش كرد از شبان كه او را در پوست گوسفندى كشيده همراه گله به كوى « ليلى » برد ، شبان ترحّم كرد بر « مجنون » و او را در پوست گوسفند كرده به همراهى گله به سر منزل « ليلى » برد . چون « ليلى » را خادمى بود كه از فرط ميل به « مجنون » ، او را « مجنون » نام نهاده بود ، آن شب خادم را صدا كرد ، « مجنون » شنيد كه محبوب اسم او را برد ، گفت شايد او را مىخواند مثل مرغ بسمل در پوست طپيدن گرفت ، خدّام دويدند كه اين گوسفند را وقت كشتن شده و الّا خواهد مرد ، شبان مطّلع شد ، گفت : من دواى او را مىدانم ، از كشتن او مانع آمد . حال تدبّر كن كه محبّت مخلوقى كه حسنش تلائم « 92 » اعضا و پوست و خونى بيش نيست انسان را چگونه بى خود مىكند كه هرگاه يك دفعه معشوق يادش كند چگونه جان مىدهد ، محبوب حقيقى كه تمام حسن‌ها نشانهء حسن اوست و حسنش « لم يزل

--> ( 92 ) - تناسب